شمس الدين رشديه
91
سوانح عمر ( فارسى )
بدارم ، و در تعيين حقوق مالى بر اعضاى مكتب مراقب خدمت آنها را بر نفع عامه مرعى دارم ، نه هميت خدمت آنها را بر شخص خودم . يعنى آنقدر از مال مكتب به آنها بدهم كه خدمت بر مكتب ميكنند ، نه خدمت بر شخص من . و در ارتفاع رتبه و ارتقاى شرف آنها از محاسن ظاهر آنها صرفنظر نموده ، فقط صحت عمل و نتيجه خدمت را ميزان نگهدارم . و اگر اينچنين نكنم ، خائن بر عموم بودهام و بايد به قدر اتلافاتيكه از مال مكتب كردهام از وجه معاش خود بدهم ، و چندى بعسرت و شدت بگذرانم ، و الا انتزاع من بر عموم اهالى مكتب واجب است . و اگر در اين احقاق حق مطيع اوامر عامه نباشم ، و جماعتى را كه به غير استحقاق پروردهام بمدافعه و نفى آنها وادارم ، البته در اين صورت قتل من و قتل حاميان من واجب و خونمان مباح و قاتلين معززدارين هستند . 3 - منكه مدير مكتب هستم بايد اسباب راحت همه اعضاء را به قدر راحت خود فراهم دارم ، و معسرين را شريك راحت خود نمايم ، و از ماليه مكتب آنقدر وجه معاش بردارم كه در اظهار آن احدى را متعرض ندانم ، و در خرخ وجوه اعانه عادلتر و قانعتر از معاونين باشم ، و وجه اعانهايكه از مردم ميگيرم مصرف آن را بامضاى معاونين برسانم . و الا معاونت بر من حرام و اطاعت اعضاء بر اوامر من نيز حرام است . و اجتماع آنها كه هيئت اين اداره را تشكيل ميدهند ، ظلمست و عاقبت به تيشه همين ظلم ريشه آنها كنده خواهد شد ، پس بر آنها واجب است كه محض اصلاح اين حوزه معارف ، مرا دفع و خلع نمايند و تسامح نورزند كه مسامحه در اين سانحه از اشد معاصى خواهد شد . و اگر من در قبول اعتذار و اجابت جواب آنها مخالفت ورزم ، البته واجب القتلم و خونبها ندارم . 4 - منكه مدير مكتب هستم ، بايد در انتخاب ناظم و اعضاى علمى مكتب با امنا و عقلاى اعضاى اداره مشورت كنم ، و كسى را منتخب نمايم كه مقبول عقلا بوده جهال را غير از تعييبات جاهلانه ايرادى بر آنها نباشد . و چون چنين كسانرا انتخاب نموده باتفاق آراى اعضاى مكتب مىباشد شغلى كردم ديگر اخلال جهال و مفسدين را وقعى نگذارم ، كه خود را مفتضح و اوضاع اداره را مختل كرده ، مستوجب سخط خدا خواهم شد . و اعضاى مكتب در صورت تخلفات من از اداى تكاليف خود ، اگر اين دقيقه را ملاحظه نمايند ، مىتوانند بمرور دهور اداره خود را دائر بدارند ، و آن اينست كه اجماع نموده تحقيق كنند كه اگر من بوراثت نائل اين رتبه شدهام ، و اين هيئت خود را باستخلاف تشكيل دادهام و ابدا قابل اين رتبه نبودهام ، البته ظالم و سرخود و هوىپرست و خود ستايم . و اگر بانتخاب ديگران مدير اين اداره شدهام ، پس بايد هميشه صلاح ديگران را منظور داشته ، مصالح عموم را بر منافع خود رجحان نهم . و اگر خودبخود تاسيس اداره كرده مردم را بدور خود خواندهام ، مردم مختارند كه مرا ترك كرده اصلح از مرا اختيار كنند . و اگر من مانع تشكيل هيئت صحيحه بوده مخل و موذى بر اعضاى آن اداره صالحه و مصلحه باشم ، خون مباح و واجب القتلم ، و عيد واقعى و سعادت ملى آنروزيست كه اجماع نموده ، مرا قطعه قطعه كنند . 5 - منكه مدير مكتب هستم ، بايد در حفظ ناموس دينى و دنيوى اطفال مراقب باشم ، و خائنين دين و دنياى آنها را بمعلمى و رياست بر آنها نگمارم ، و جهد بليغ نمايم